کنار پنجره به جبر دراز کشیده ای
رو به خیابان  
صدای بوق ماشین ها
 
آژیر آمبولانس 
بوی تند الکل سفید
محلول صابون و آّب و پنبه
 و
صدای سوت ممتد نشانگرهای ریتم قلبت

من در کجای این خط ها قرار گرفته بودم که ناگهان در تو گم شدم .
 

/ 1 نظر / 24 بازدید
اوینست

نوشته هاتون دلنشین اند قلبتون پر احساس و قلمتون مانا باد!